کتاب طوطی روی خرپشته
کتاب "طوطی روی خرپشته" (ماجراهای شنگل و منگل و چنگل)، نوشتهی آقای "فرهاد حسنزاده"، است.
این کتاب توسط "انتشارات نردبان" و تصویرگری خانم "فاطمه خسرویان" در ۲۴ صفحه چاپ و منتشر شده است.
◇ داستان کتاب:
از وقتی آیفون تصویری آمده، کار گرگها سخت شده، چون دیگر نمیتوانند به سراغ بزغالهها بروند. اما، گرگها صد تا بهانهی با حال جور میکنند که بتوانند بزغالهها را گول بزنند.
تو یکی از روزهای خوب خدا، برای مامان بزی کاری پیش آمده بود و او باید برای مدتی بزغالههایش را تنها میگذاشت.
مامانبزی برای بزغالههایش چند جور غذا درست کرده بود. پیتزای یونجه، چمنپلو و… اما همین که خواستند بخورند، «دینگ… دینگ…» بزبزکها به هم نگاه کردند و گفتند: «یعنی کیه؟»
آقا گرگه بود که گفت: طوطیاش رفته بالای خرپشته خانهی بزبزیها!
او میخواست اینجوری سر آنها را کلاه بگذارد تا که شاید بزغاله در را به رویش باز کنند. اما بزغالهها گولش را نخوردند و کاری کردند، آقا گرگه فرار کنه.
#رها_فلاحی
کتاب اسکیت سواری بدون کلاه ایمنی؟
کتاب "اسکیت سواری بدون کلاه ایمنی؟" از مجموعه کتابهای "خانواده خرسی"، نوشتهی "مایک برنستین" و "جن برنستین" با ترجمهی آقای "کیارش شادمهری" است که توسط "انتشارات نردبان" در ۲۴ صفحه چاپ و منتشر شده است.
◇ داستان کتاب:
"خواهر خرسی" و "برادر خرسی" عاشق اسکیت سواری هستند. وقتی محل بازی همیشگی آنها در مدرسه توسط مدیر مدرسه، آقای "خرس عسلی"، تعطیل میشود، تصمیم میگیرند که برای بازی، به بیرون از شهر بروند.
آنجا با "کوینی خرسی" یکی از همکلاسیهایشان برخورد میکنند که همراه چند بچه خرس دیگر یک پیست اسکیت در دل جنگل درست کردهاند.
آنها به "خواهر خرسی" و "برادر خرسی" اجازه میدهند که در پیستشان اسکیت کنند، فقط به شرطی که از کلاه ایمنی استفاده نکنند!.
بعد از آنکه "کوینی خرسی" مدتی اسکیت سواری میکند و ناگهان به زمین میافتد، "برادر خرسی" و "خواهر خرسی" توصیهی مامانشان را که فراموش کرده بودند، به یاد میآورند، که بدون کلاه ایمنی اسکیت نکنند.
و "خواهر خرسی" و "برادر خرسی"، اسکیتهایشان را برداشتند و پیست اسکیت "کوینی خرسی" را ترک کردند و به طرف خانه رفتند.
#رها_فلاحی
کتاب خارپشت و لاک پشت
کتاب "خارپشت و لاکپشت" نوشتهی خانم "طاهره خردور" است.
این کتاب توسط "انتشارات کتابهای مهتاب" با تصویرگری خانم "محبوبه یزدانی" در ۱۲ صفحه، چاپ و منتشر شده است.
◇ داستان کتاب:
لاکپشتی با خارپشتی در نزدیکی هم زندگی میکردند. خارپشت دلش میخواست با لاکپشت دوست شود، ولی نمیدانست چه کار کند.
تا اینکه یک روز تیغی به پای لاکپشت میرود و لاکپشت دیگر نتوانست از خانه بیرون بیاید.
خارپشت وقتی ماجرا را میفهمد به کمک او میرود و خار را از پایش در آورده و به این ترتیب راه دوستی آنها باز میشود.
#رها_فلاحی
کتاب مرغ تخم طلا و کشاورز طمعکار
کتاب "مرغ تخم طلا و کشاورز طمعکار" از مجموعه کتابهای قصههای پندآموز برای کودکان، که بازنویس خانم "ژاله راستانی" از ترجمهی خانم "پریچهر همایون روز" است.
این کتاب را "انتشارات کتابهای قاصدک" با تصویرگری "جاگدیش جوشی" در ۱۶ صفحه، چاپ و منتشر کرده است.
این کتاب، جلد دوازدهم از مجموعه «قصههای پندآموز برای کودکان» و داستانی اخلاقی از افسانههای عامه است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نوشته شده است.
◇ داستان کتاب:
روزی مردی به بازار رفت که تخم مرغ بخرد، اما در بازار تصمیم گرفت مرغی بخرد که برایش روزی یک تخم بگذارد.
او مرغی خرید و به خانه برد. روز بعد وقتی به دیدن مرغ رفت یک تخم طلا پیدا کرد.
او با عجله تخم را به چنگ گرفت و با تعجب گفت: یعنی این تخم واقعن از طلاست؟
مرد شتابان تخم طلا را برد تا به همسرش نشان دهد. همسر مرد با دیدن تخم طلا خوشحال شد. آنها با شادمانی شروع به رقص و شادی کردند.
چند روزی همینطور مرغ برای آنها تخم طلا گذاشت، تا اینکه یک روز زن کشاورز به او گفت: بیا شکم مرغ را پاره کنیم و به جای روزی یک تخم، تمام طلاهای شکم مرغ را بیرون بکشیم.
آنها شکم مرغ را پاره کردند، ولی هیچ طلایی پیدا نکردند و با طمع و حرصی که داشتند نه تنها طلای بیشتری به دست نیاوردند، بلکه دیگر روزی یک تخم طلا را هم از دست دادند.
#رها_فلاحی
کتاب "ماچوچه و کلاغ" از سری کتابهای قصههایی از ادبیات شفاهی ایران است که خانم "افسانه شعباننژاد" آنرا نوشته و آقای "محمدحسین ماتک" تصویرگری کتاب را انجام داده است.